تبليغاتX
به سوی کامیابی


به سوی کامیابی

پس از مدتی نسبتا طولانی در بروز رسانی وبلاگم خوشوقت و مسرورم ازاینکه لحظه ای به بطالت نگذروندم. درباره روزهایی با پستی و بلندیهای نسبتا قابل عرض فقط به نکاتی که سنگی بر ساختمان بنای اهدافم بودند اشاره ی کوتاه میکنم. محرض و مسلمه که اسون نبوده ولی گفتنش سخت نیست.

در مدت بعد از اخرین کامنتم فعالیت نسبتا راضی کننده ای در ساختن مسیر کامیابی داشتم.سروسامانی به کارهام دادم.با وجود شدت فشارهای تحصیلی و زندگی تنها یا به عبارتی بی کسی و تلخی عادت شده ام خیانت هاوپشت کردن ولا یطالی وازار بعضی از ....(بگذریم)ورکود بی سابقه ی بازار(بویژه صنف پارچه . پوشاک که لازم و ملزوم رونق همدیگه هستند-رونقی معقول در کارم بدست اوردم. ۳۸واحد در ترم دوم گذروندم.با معدل متوسط.امیدوارم تا پایان سالجاری تحصیلی فارغ التحصیل فلسفه وپذیرفته شده در دوره کارشناسی ارشد فلسفه باشم. و دانشجوی ترم پایانی حقوق باشم. طبق برنامه ریزی برای ترم اول سال اتی کمتر از ۱۵ واحد برای فارغ التحصیلی از حقوق داشته باشم. البته میبایست زودتر تموم میشد ولی بعلت همزمانی ۲رشته امکان تطبیق واحدهای مشترک مثل دروس عمومی رو نداشتم ومجبور به گذروندن مجدد حدود بیش از۵۰ واحد مشترک بودم. ودر کنار تمام اینها ازیک زندگی اروم در کنار دوستی خوب و هنرمند با دوستداری متقابل٬ لذت بردم. 

امیدوارم باز هم دراینده ای نه چندان دور با خبرهایی از حرکت معقول و قابل پذیرش به سمت موفقیت وبلاگموبروز کنم. 

با وجود تمام سختی ها و ناکامی ها و ازارها

با امیدی مضاعف و عزمی شکست ناپذیر:

پیش به سوی کامیابی

نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390 ساعت 21:51 توسط تترا|

وبسایت پوشاک تترا راه اندازی شد.

کلیک کنید:   تترا برای همه

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 ساعت 18:34 توسط تترا|

در  راستای تحقق هدفم (امپراطوری تترا)(البته تامین ارامش مالی به عنوان گامی بلند از رسیدن به هدف نهایی و موفقیتم )  وبسایت اختصاصی پوشاک تترادر حال ثبت و طراحی بوده وبزودی

راه اندازی خواهد شد.

همچنین وبسایت کانون همزمان در حال طراحی و ثبت می باشد.

 باری دیگر با عزمی راسخ و یقینی تزلزل ناپذیر:

                                    .....پیش به سوی کامیابی.....

نوشته شده در شنبه سی ام بهمن 1389 ساعت 22:34 توسط تترا|

سامانه پیام رسان پوشاک تترا با شماره اختصاصی۳۰۰۰۸۴۱۵۴۴۴۴۴۴ راه اندازی شد.

نوشته شده در شنبه سی ام بهمن 1389 ساعت 22:29 توسط تترا|

نوشته شده در شنبه سی ام بهمن 1389 ساعت 22:24 توسط تترا|

نوشته شده در شنبه سی ام بهمن 1389 ساعت 22:23 توسط تترا|

الان ۲۰واحد توی حقوق انتخاب کردم.
نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389 ساعت 1:1 توسط تترا|

توی انتخاب واحد ۹/۱۱/۸۹علی الحساب ۲۰ واحد در رشته ی فلسفه انتخاب کردم.

نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن 1389 ساعت 22:27 توسط تترا|

                                

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه هشتم بهمن 1389 ساعت 4:11 توسط تترا|

                                به نام حقیقت که آرامش دهنده ی قلبهاست

با سلام به ............!!!!!!!................آینده

امروز بعداز یکی دو ماه لازم دونستم گزارشی از عملکردم تو این مدت بنویسم. چون روزهای پرتلاطم و     پرتلاشی رو سپری کردم.این مدت از بهترین و موفقیت آمیزترین وباآرامش ترین روزهای زندگیم بود. خوشحالم که با افتخار بگم با وجود تمام سختی های گذشته و پیش رو با نظم و به وضوح وسرعت دارم به سمت هدفهام یا درست تر بگم هدفم پیش میرم. توی این دو ماه وضعیت کارم به آرامش منطقی وتحرک معقولی رسیده. هرچند ابدا معتقد به سکون در این شرایط نیستم بلکه این وضعیت روآغازی برای رشدو تعالی بیشتر وفرصتی برای تثبیت و برنامه ریزی برای روزهای بعدی میدونم.

در مورد وضعیت تحصیلیم این ترم از آرومترین و بهترین دوره های تحصیلیم در طول زندگیم بود. با سربلندی توی هر ۲رشته ی تحصیلیم با معدل معقول نه عالی ترم و تموم کردم.۳۶واحد پاس کرده با معدل .۱۶ توی فلسفه وحدود ۱۵توی حقوق (حدود چون از هر ۲رشته نمره ۱-۲درس نیومده)

البته این وضعیت در واقع استارت و انرژی مثبتی هست برای آغاز ترم و ترمهای بعدی با قدرت ونظم.

از اونجایی که برای ارشدنیازمند معدل خوبی هستم این ترمهای منتهی به فارغ التحصیلی باید اساسی بخونم.

در زمینه ی عاطفی خوشبختانه با ورود یه نفر به زندگیم الان چندماهیه که همه چی زیباست. البته این اتفاق در عین زیباییش برام یه تجربه وتقویت قدرت غلبه بر احساسم باید باشه.حالا تا چه حد قلبم تسلیم عقلم خواهد شد نمیدونم.ولی خودم بیشتر طرفدار عقل هستم تا عاطفه و احساس.

                قلبت از کینه و نفرت بزدا         وبه عقلت ره احساس ببند...............

خلاصه این روزا روزای خوبی هستش و ازونجایی که هیچ تضمینی برای تداوم این ارامش نیست امشبی را که درانم غنیمت دانم. وسعی میکنم نهایت استفاده رو از این فرصت ببرم تا ۱.به بطالت نگذره ۲.شاید عملکردم تضمینی برای تداومش باشه یا تامینی برای دوره ای مشابه در ماهها یا سالها بعد بشه.

از این رو از هم اکنون در تداوم برنامه ای که اول سال حرفشو زدم .تا الان عااااااااااااالی پیش رفته کارهامو به این شرح سمت و سو میدم(نکات عمده رو ذکر میکنم)

۱.تا پایان سال تسلط قابل قبول به زبان انگلیسی

۲.حداقل زدن استارت برای یادگیری زبان فرانسه(درراستای امادگی برای سوربون)

۳.آغاز مطالعه گسترده و تهیه ی منابع وشناسایی وجلسات مداوم برای تالیف اولین کتابم در زمینه ی روانشناسی دروغ واحساسات (عشق) بررسی وتحقیق گسترده اثارونظریات فروید واسکینرو...در این خصوص. که امیدوارم تا پایان سال اتی به سرانجام برسه.

۴.نظم دهی وجهت دهی به فعالیتهای کانون نیک اندیشان(مشروحش توی وبلاگ کانون وبه مرور درج    خواهد شد)

۵.تثبیت شرایط ارام کاری و تامین منابع وبرنامه ریزی برای ثبات مداوم

۶.رکوردزدن تعداد واحدهای پاس شده در یک ترم (شاید رکورد انحصاری باشه نمیدونم)با معدلA 

حداقل ۴۰واحد

و چند کار خصوصی و فعلا سکرت که قطعا بعد از نتیجه دهی مینویسم.

با امیدبه فردایی بهتر:

                                           .....پیش به سوی کامیابی.....

نوشته شده در جمعه هشتم بهمن 1389 ساعت 3:4 توسط تترا|

کلیک کنید

                      نیک اندیشان

اگر مایلید لینک کنید.

نوشته شده در سه شنبه هجدهم آبان 1389 ساعت 22:38 توسط تترا|

   

سلام به آیندگان

این روزها وبعد از اینکه کارهام تقریبا به روال خوبی توی محیط کارو درسام درومده وبه انضباط وآرامش نسبتا قابل قبولی رسیدم مشغول برنامه ریزی و طراحی کانونی تحت عنوان نیک اندیشان توی دانشگاه هستم.

شبهای شعر کانون رو نزدیک به ۲ساله که با جنگ و دعوا توی دانشگاه مدیریت میکردم. مخصوصا پارسال بعد انتخابات بود که حسسسابی گیر میدادن.امسال که دانشکدمون به ساختمان جدیدش تو حکیمیه اومده و از فضای فشار پارسال هم به اون شکل خبری نیست عزم خودمو جزم کردم تا با برنامه ریزی دقیق و اکیپ قدرتمندی که دارم از دانشجو ها گلچین میکنم موفق ترین و معتبرترین کانون دانشجویی کشور رو تشکیل بدم. طرح کلی و اولیه شو آماده کردم وفردا سه شنبه ۱۸/۸/۸۹ فراخوان عضویت در کانون روتوی دانشگاه پخش خواهیم کرد.

دانشگاه جدید با حدود ۸۵۰۰دانشجوی مشغول به تحصیل در ترم جاری پتانسیل بسیار قدرتمندی برای محک زدن توانایی مدیریتی من میتونه باشه. بعد از موفق بودن برنامم توی کارهمچین جایی رو لازم دارم تا تواناییهامو محک بزنم. و ازونجایی که ابدا حاضری خور نیستم تک تک سنگهای زیر بنای کارو خودم با دوستانی که لایقند با دقت خواهم چید تا آیندگانم که شمایید به بودن اسطوره هایی چون ما فخر بورزید.

۱۰۰البته این کار بزرگترین هدف من نیست بلکه آمادگی و برای مدیریت و تمرین دمکراسی هستش. که صبورانه نظراتو بشنوم.تعنه ها و تحقیر ها و تمسخرها رو بشنوم اما شونه خالی نکنم و کم نیارم.

نظرات و ایده هارو بشنوم وبپذیرم و استفاده کنم. نظرو عقیده ی خودمو تحمیل نکنم اما به کسی اجازه بی انظباطی و تک روی رو ندم.

به کسانی که میخوان با نظرات نادرست تعمدا یا جهالتا منو و مارو از رسیدن به آرمانهامون باز بدارند فرصت اخلال و بهم زدن ندم.قطعا کسانی خواهند بود که میخوان چوب لای چرخمون بذارن که بایستی قاطعانه در مقابلشون ایستاد.طبیعتا این تشخیص کاملا شخصی من نخواهد بود و با مشورت هسته ی مرکزی و اتاق فکر در این موارد تصمیم گیری و رفتار خواهد شد.

و با تمام این تفاصیل

با اطمینان و قاطعیت

با صبرو شکیبایی

با تفکرو آرامش

                                     ......پیش به سوی کامیابی......

نوشته شده در دوشنبه هفدهم آبان 1389 ساعت 23:45 توسط تترا|

الان که فقط چند کلمه ای می نویسم چون هم خسته هستم و هم کلی کار دارم فردا با افتخارو سر بلندی میگم برنامه هام به خوبی پیش میره با وجود موانعی که هست. ابدا نمی گم راحته چون نیست اما لذت بخشه چون با مشکلات حال میکنم و حل می کنم.

خلاصه همه بعد از سالها چی آرومه و روزهای فعلی بهترین و آروم ترین روزهای زندگیم ، با چشم اندازی بسیار روشنه. هر چند حقیقتا مشکلات بزرگی پیش رو دارم اما

چون ساخته ی دردم در پرده نیارامم                چون سوخته عشقم در نار نخواهم شد

دیگه یه جورایی فولاد آبدیده شدم.کسانی که منو طی دو سال اخیر ندیدن یا کمتر دیدن میگن آثار روزهای سخت به وضوح تو چهره ام نمایانه.

به هر حال امروز

 یه بار دیگه

 با تمام نیرو:

                            ---پیش به سوی کامیابی---

                       

نوشته شده در دوشنبه دهم آبان 1389 ساعت 0:10 توسط تترا|

ب

نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر 1389 ساعت 0:34 توسط تترا|

تو یکسالی که گذشت کلی تجربه بدست آوردم.

که تو اپ بعدیم مفصلا مینویسم.

تجربیاتی که خارج یا داخل کارم تو بازار باعث شد تا با دیدگاه جدیدی برای امسال برنامه ریزی کنم.

برنامه ای محکم با پشتوانه ای محکمتر از تفکروتجربه.

وقتی مشروح تجربیات و برنامه ی امسالمو نوشتم و گزارش اخر سال یا مرحله ای که دادم اونوقت ثابت خواهم کرد که به واقع و به جد راهی که میرم به سوی کامیابی هستش.

اصلاحاتی که توی کل زندگیم به اجرا خواهم گذاشت تا امسال هم مثل سال قبل اما به مراتب دقیقتر و استوار تر بسوی کامیابی و موفقیت حرکت کنم.

جمله ای از تترا:

برای اینکه اسطوره بشی دورترین ستاره هارو نشانه بگیر.

نوشته شده در دوشنبه هفتم تیر 1389 ساعت 0:24 توسط تترا|

پوشاک تترا یکساله شد.
نوشته شده در جمعه چهارم تیر 1389 ساعت 0:14 توسط تترا|

نوشته شده در شنبه بیست و نهم خرداد 1389 ساعت 20:30 توسط تترا|

دوست خوبم سلام

به وبلاگ شخصی من خوش اومدی.

مرسی از اینکه صبورانه دلنوشت هامو و صفحاتی که حکم خاطراتمودارن می خونی.

این وبلاگ تنها جاییه که سرش خراب میشم. اگه مثالشو بپذیریم مثل چاه و علی.

این وبلاگ سرگذشتنامه ی  رشد و طی مراحل تعالی یک اسطوره ی تاریخ هستش. از اینجا بی تفاوت گذر نکن.

دوست دار همیشگی تان

حقیر:فرهاد

نوشته شده در شنبه بیست و نهم خرداد 1389 ساعت 20:6 توسط تترا|

با سلامی دوباره

بعد از مدتها اومدم برای نگارش مطالبی توی وبلاگی که فکر میکنم خواننده ای بجز خودم نداره!(البته فعلا چون به کسی معرفیش نکردم)همونطور که توی مطالب قبلیم نوشتم این وبلاگ حکم دفتر خاطراتمو داره بنابراین ضرورتی نمیبنم در دسترس همه باشه.۱۲خرداد ۸۸ روزی که خودم تنها کسی بودم که به خودم تبریک گفتم. شایدم این از تشابهات خدایانه که خدای الله بخودش گفت فتبارک الله ...

به هر حال سالی که گذشت سال سخت و طاقت فرسایی بود. هم روحی و هم جسمی.

روحیش که هم مال جریان بعد انتخاباته که فکر میکنم نه تنها توی ذهن من بلکه تو ذهن خیلی از مردم، وبویژه جوونا بیشتر به مثابه یکی از تلخ ترین و فراموش نشدنی ترین اتفاقات زندگی باشه.

البته این موضوع وجریانات تلخ وآزار دهنده ی دیگه با توجه به نگرش من و انگیزه های من و اینکه یقینا از بزرگان خواهم بود با وجود تمام سختی و تلخی و تلخکامیش یک گام به سوی کامیابی بود.

اتفاقات و فشار های این چنینی به وسعت نگاه و اندیشه و بزرگی روح کمک میکنه. و من این اتفاقات رو با وجودی که گفتم جز آزار دهنده ترین روزهای زندگیم بود تا جایی که مرگ عزیزانم(۲عموی جوونمرگم و پدربزرگم)شبیه یه زنگ تفریح برام شد.(فکر مبکنم الان عمق تاثیراین ماجرا قابل درکتر شده باشه).

بعد این ماجراها(هر چند همچنان ادامه هم داره/لااقل برای من و خیلیای دیگه)اتفاقات دیگه حکم یه بازی رو داره.

بجز این مساله موضوع یه علاقه ی شدید قلبیم بود به (م...) که روحمو ازار میداد.چون زمانی که واقعا باید کنارم می بود ،نبود.(که گله مو تو یکی از کامنتام نوشتم) و امروزداره میشه یه خاطره.

کسی نیست که ندونه وقتی آدم دچار مشکله احساس تنهاییش شدیدتر میشه.

تحصیل همزمان توی ۲رشته(حقوق و فلسفه) که هر دوتاشون و بویژه فلسفه میتونه یه مغزرو کاملا تسخیر ومتلاشی بکنه.

شغل قبلی من مرغداری بود و ورود به صنف جدید(البته دلالی میکردم چند سالی حتی دستفروشیم کردم) منظورم ورود به صورت حرفه ای با تشکیلاتش هستش،روزهای سخت و آزار دهنده ای رو بهم تحمیل کرد.

من داداشی دارم که از ۱۰۰تا دشمن بیشتر بهم آسیب رسوند(تو بازارالبته والا موجود دوست داشتنیی شاید بشه گفت هستش)

اتفاقات ریزودرشت دیگه ای که  با ماجراهای قبلی تقریبا میتونست مخمو متلاشی بکنه.

اما خوشوقتم که با افتخار بگم: از یه مرحله بزرگ بخوبی گذشتم.

من پدر شاید بشه گفت ثروتمندی دارم.(البته اگه درامد روزانه حدود ۱۰۰۰دلارو بشه گفت ثروتمند/ به نرخ جهانی گفتم چون احتمالا اونجوریم باز جزء مرفهین باشه/ نمی دونم) اما هیچ کمکی مطلقا ازش نگرفتم. چون معتقدم برای رسیدن به هدف ضروریترین چیز استقلال در تصمیم گیری و عمل هستش.

من و پدرم زیاد صمیمی نیستیم.فکر میکنم علتش این باشه که یا مثل ۲خط موازی هستیم یا متضاد که ابمون تو یه جوب نمیره.به داداشام وهمه گفتم.من ادم مغروری هستم(البته از نظرخواسته هام والا گردنم از مو پیش پدرم باریکتره و تقریبا هیچ وقت بی احترامی بینمون نبوده)و از اینکه دستمو جلوی بابام دراز کنم عارم میاد. نه الان بلکه از وقتی که خاطراتمو خوب به یاد دارم هیچ وقت ازش درخواست مالی نداشتم.الان بیشتر از ۱۲ساله که نیمه مستقل هستم.

از هیچ کاری شرم نمیکنم.تا جایی که به ابروی خانوادگیم وپدرم لطمه نزنه هر کاری کردم. برای اینکه این لطمه نخوره کارای حقیرانه ای مثل طی کشی مغازه رو واسه روزی ۲۰۰تومن برای عموم انجام دادم(سال۷۶) اینجوری هم پول میگرفتم هم هرکی میدید فکر میکرد کمک میکنم.وبعد ورشکستگیم شاگردی مغازه واسه داداشم(۸۴)

به هر حال خودمو جمع و جور کردم. وامسال قطعا استقلال مطلق خواهم داشت.(منظورم اینه که حتی توی خونه ای که پدرم گرفته زندگی نکنم، که تا حدودیم کاراشو انجام دادم)

من هیچ وقت به این فکر نکردم و نمی کنم که دستم تو جیب خودم بره.این فکر واسه ادمای ضعیف و کم اراده ست.از این جمله که فلانی دستش تو جیب خودشه بدم میاد. به این فکر میکنم که خیلیای دیگه دستشون تو جیب من باشه. منظورم مفت خوری نیستا.یعنی باید کلی کارمند داشته باشم و هدفم بدون شک یه کار بین المللی هستش.

شعار موفقیت مالی من اینه:

                             ........به امپراطوری تترا خوش آمدید..........

این یک خیال نیست................................................................................یک فکر است.

این یک آرزو نیست..............................................................................یک برنامه است.

این یک بلند پروازی نیست.....................................................................یک هدف است.

نوشته شده در دوشنبه نهم فروردین 1389 ساعت 19:29 توسط تترا|

نوشته شده در شنبه هفتم فروردین 1389 ساعت 20:29 توسط تترا|


مطالب پيشين
» همچنان جاری...
» لینک وبسایت تترا
» ...وبزودی
» اکنون
» بزودی
»
»
»
» عکسی از امروز برای فردا
» ...واما اکنون...
قالب وبلاگ : پارس اسكين